محمد تقي جعفري
203
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
در صحنهء طبيعت ) ( 1 ) و اين كه مادهء فاقد حيات نمىتواند حيات را بوجود بياورد امكان اين كه حيات بطور ناگهانى در جريان طبيعت بوجود مىآيد ، شبيه به محال است . بنا بر اين ، علم نبايد و نمىتواند منكر جاندار بودن كائنات طبيعت بوده باشد ، البته حيات يك پديدهء نسبى [ و باصطلاح منطق و فلسفهء كلاسيك مقول به تشكيك ] است . پس اگر بگوييم : هر گياهى كه از زمين رويد وحده لا شريك له گويد و اگر بگوييم همهء موجودات تسبيح مىگويند و قنوت و سجده به خدا مىآورند ، نبايد كسانى با نقاب ساختگى علم در برابر اين مطلب ايستاده و بگويند : علمى نيست تكليف علم در اين مورد چيست آنچه را كه علم به معناى معمولى در اين مسئله مىتواند ، انجام بدهد ، سكوت است ، و نمىتواند به جهت عدم مشاهدهء پديدهء تسبيح و سجده در موجودات ، آن را منكر شود ، و اگر علم اين اجازه را به خود بدهد كه هر چه را كه بوسيلهء حواس و آزمايشگاهها قابل ديدن نباشد ، منكر شود ، تيشه به اساسىترين مبناى خود ( علوم ) كه قوانين كلى است ، زده است ، زيرا آنچه كه بوسيلهء حواس و آزمايشگاهها ديده يا شنيده مىشود ، محسوسات جزئى و مشخص است و كليّت كه هويت اصلى قوانين بدون آن ، قابل تصور نيست در عرصهء محسوسات وجود ندارد ، زيرا كليت مفهومى است تجريد شده از جزئيات محسوس و آنچه كه قابل دريافت حسى است . اصل قضيه از اين قرار است كه
--> ( 1 ) مراجعه فرماييد به تاريخ علوم تاليف پىير روسو ترجمه آقاى حسن صفارى از ص 613 به بعد .